اگر مُردم خاکسترم را به باد دهید چرا که من از نسل سوخته ام...
نمی دانم زنده ام یا مرده ام
شاید هنوز به دنیا نیامده ام
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها راکم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی…
یادمان باشد، فردا ،حتما، ناز گل را بکشیم...
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت
و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...
این صدای گریه از کجا می یاد
چرا لحظه لحظه دورم می کنن
من که هستم هنوز نفس دارم
واسه چی زنده به گورم می کنن
وای که لالایی مرگو می شنوم
داره باورم می شه مرده منم
چی داره می خوره استخونمو
این چیه رد می شه از رو بدنم
چرا هیچ دعایی یادم نمی یاد
آی خدا چرا بهم نمی رسی
اینجا تاریکه دارم دق می کنم
چرا دستامو نمی گیره کسی
از تو روزای سیاه سفید من
نکنه هر چی بده پیش بکشن
داره گرمم می شه داغه نفسام
نکنه منو به آتیش بکشن
نه دیگه بر نمی گردی نمی شه
جاده ها اینجا همه یکطرفه است
همه ی درا به روت بسته می شه
آخ که می گیره و می میره نفس
اینجا هیچ کسی نگات نمی کنه
هر طرف بری به بن بست می رسی
اینجا ذره ذره می پوسه تنت
اینجا دستاتو نمی گیره کسی
جز خدا هیچکی نمی مونه برات
شیشه ی دل همه سنگ شده
ولی تو، تو قبرتم داد بزن
آی خدا دلم واست تنگ شده
بگو دکترا برن این نفسای آخره
تو فقط برام بخند اینجوری خیلی بهتره
دم آخری بذار سیر بشینم نگات کنم
غزل آخرمو فدای خنده هات کنم
عزیزم گریه نکن خراب هر هق هقتم
کاش نفس یاری کنه بازم بگم عاشقتم
بگو هیچکسی نیاد میخوام باهات تنها باشم
دستاتو به من بده که دارم از هم می پاشم
دیگه بی تابی نکن آشفته حالم میکنی
قبل رفتنم (؟) گلم بگو حلالم میکنی
با تو ام تا به ابد نمیشی از دلم جدا
گل مهربون من قرارمون پیش خدا
رد خنده هاتو هیچکسی نشونم نمیده
تا میام حرف بزنم گریه امونم نمیده
میدونم سخته ولی رفتنه من حقیقته
واسه من گریه نکن این آخرین وصیته
بگو هیچکسی نیاد میخوام باهات تنها باشم
دستاتو به من بده که دارم از هم می پاشم
دیگه بی تابی نکن آشفته حالم میکنی
قبل رفتنم (؟) گلم بگو حلالم میکنی
قراربود بمونی کنار غرورم
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم
قرار بود بیای توی بی کسی هام
یه کاری کن واسه دل واپسی هام
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزاربار دلم خواست ببارم نبودی
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت روبرومه
میخندم به بغضی که توی گلومه
دیگه هیچ امیدی به بر گشتنت نیست
اینو من نمیگم خلق جاده میگه
شقیقت سفیده داری پیر میشی
چقدر آینه حرفاشو ساده میگه
حلالم کن دارم میرم
حلالم کن دارم میرم
چه قدر این لحظه دلگیره
گناهی گردنم نیست
همش تقصیر تقدیره
پر از بغزم پر از گریه
پر از تلخی و شیرینی
حلالم کن دارم میرم
منو هر گز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
ببین دنیای عاشق کش به ما خیانت کرد
کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو رویای منی اما
من از کابوس لبریزم
چه مظلومانه می باری
چه مظلومانه می ریز
نگام کن لحظه ی زنده نفس
چه تلخه هم و خوشی
چه وحشتناک دلکندن
چه سخته فراموشی
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل صد جفا از خار می باید کشید
من به مرگم راضی ام اما نمی آید عجل
بخت بد بین از عجل هم ناز می باید کشید
زبانم را نمی دانی !
نگاهم را نمی بینی !
ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخن ها خفته در چشمم
نگاهم صد زبان دارد
چرا طرز نگاهم را نمی بینی؟
چرا یک دم کنار من نمی مانی
چرا یک دم بیاد من نمی آیی
به یاد آور تو آن روز طلایی را
به یاد آور
نگاهم چیست جز عشقت
تو روی از من چه پوشانی
مگر ای ماه، چشم بی گناهم را نمی بینی
سیه چشمان من موی سپیدم را نگاهی کن
مگر در چشم من روز سیاهم را نمی بینی؟
چرا یک دم کنار من نمی مانی
چرا یک دم بیاد من نمی آیی
به یاد آور تو آنروز طلایی را
به یاد آور به یاد آور
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم
از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم
کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد
بعضی ها قیده همه چیرو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن
اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا امدن
کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد
اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
هر کجا پا میزارم هر جا که میرم پیشه چشمام میبینم حلقه داری
ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمام میشه خاری
کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد
اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبام
ای خدا هر کسی از راه می رسه می کنه چاه دو رنگی پیش پام
کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد
اخه هوشیاری غم بزرگییه کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد
تقدیم به نیــــاز...
قصه بی سر و سامانی من گوش کنيد
گفتگوی منو حيرانی من گوش کنيد
شرح اين قصه جانسوز نهفتن تا کی
سوختم ، سوختم اين راز نگفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم
ساکن کوی بت عربده جويـی بوديم
دين و دل باخته ديوانه رويی بوديم
بسته سلسله ، سلسله مويی بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
نرگس غمه زنش اين همه بيمار نداشت
سنبل پر شکنش هيچ گرفتار نداشت
اين همه مشتری و گرمی بازار نداشت
يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
با دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از نا خوشی روی تو رفت
حاش آلله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آميز کسان گوش کند
تقدیم به نیــــاز...
مثه دیوونه های کم تحمل
مثه آواره های زخم خورده
نشستم از رو تقویمای بی تو
تمومه روز و شب هامو شمردم
شبیه دوره گردای پریشون
یه عمره رده پاتو دوره کردم
سراغت رو گرفتم کوچه کوچه
کمک کن دسته خالی بر نگردم
نمیدونی که وقته گریه کردن
ته قلبم چه خالی میشه بی تو
به اسمت می رسه می لرزه قلبم
نمیدونی چه حالی میشه بی تو
هنوز درگیره رویاتم ، خرابم
توام مثله خودم درگیره دردی
قسم دادم خدا رو گریه کردم
مگه میشه عزیزم بر نگردی؟
تقدیم به نیــــاز...
بگید بباره بارون
دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من
بگین که برنگرده
بهش بگین شکستم
بهش بگین بریدم
نه اون به من رسید و
نه من به اون رسیدم
برهنه زیر بارون
خراب و درب و داغون
از آدما فراری
از عاشقا گریزون
بذار کسی نبینه
غرور گریه هامو
بذار کسی نفهمه
غم توو خنده هامو
بگین که برنگرده...
بگید بباره بارون
دلم هواشو کرده
بگین تموم شدم من
بگین که برنگرده
برهنه زیر بارون
خراب و درب و داغون
از آدما فراری
از عاشقا گریزون
بذار کسی نبینه
غرور گریه هامو
بذار کسی نفهمه
غم توو خنده هامو
تقدیم به نیــــاز...
پر از بغضم پر از حرف سکوتم
تورو گم کردم اما روبروتم
منو برگردون اون جایی که بودم
آخه تا کی گرفتار هبوطم؟
توو دنیایی که جایت آرزوهاست
کسی جز تو منو عاشق نمیخواد
بیا تا سر بذارم روی شونت
دلم مثل خودت تنهای تنهاست
هنوزم زخمیه سیب فریبم
اسیر این شبای نانجیبم
تو خوبی کن بیا به خلوت من
تو که میدونی من اینجا غریبم
هنوزم عکس چشمات روبرومه
نگاه تو تمام آرزومه
بذار باور کنم دستاتو دارم
نگیری دستامو کارم تمومه
تقدیم به نیــــاز...
حالا که شمع در بادم
حالا که رفته از یادم
حالا که سرده آغوشم
حالا که موجه خاموشم
منو می رنجونه دوری
نذار بمیرم اینجوری
تو رویایی و من کابوس
تو خورشیدی و من فانوس
منو جدا کن از دردم
منی که بی تو تب کردم
خوشه صدام به آوازت
خوشه پرم به پروازت
منو می رنجونه دوری
نذار بمیرم اینجوری
تو رویایی و من کابوس
تو خورشیدی و من فانوس
تقدیم به نیــــاز...
اگه گریه بذاره مینوسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اون که دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد
من و تو سهممون از عشق این بود
خود تو حرمت عشق و شکستی
بریدی اخر قصه همین بود
اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو بین شب بود
تمام سهمت از دنیا عزیزم
بذار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تمام آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستار ه هام دورت نشتن
منو ابری گذاشتی داری میری
بیا بگرد از این بن بست بی عشق
بذار این قصه اینجوری نباشه
چرا بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه
خدا حافظ نوشتن کار من نیست
اخه خیلی باهات ناگفته دارم
تقدیم به نیـــاز...
اگه لایق عشقت نبودم
اگه خالی شد از تو وجودم
اگه پا روی عهدم گذاشتم
ولی دوستت که داشتم.........نداشتم؟
بیا از سر خط باورم کن
من عاشقو عاشق ترم کن
نمیخوام قربونی خزون شم
تو با دست خودت پرپرم کن
منو ببخش اگه کم آوردم
اگه فریب دنیارو خوردم
منو ببخش اگه از رو غفلت
دلمو به سیاهیا سپردم
نزار بیشترازین دلم برنجه
نجاتم بده از این شکنجه
بیا پیرهن عشقو تنم کن
توی تاریکیا روشنم کن
منم و غرور تیکه پاره
منم و آسمون بی ستاره
حالا سهم من از تو سکوته
حالا عاشق تو روبروته
دیگه نمیخام از تو جدا شم
دیگه نمیخوام آشفته باشم
آخه بی تو به لب رسیده جونم
دیگه قول میدم عاشق بمونم
اگه آدم خوبی نبودم
اگه یخ زده ذستایکبودم
اگه آبروی عشقو بردم
ولی چوبشو خوردم........نخوردم؟
اگه بی هدفو بی فروغم
اگه زخمی دشنه ی دروغم
اگه دلمو از عشقت بریدم
ولی داغشو دیدم.........ندیدم؟
تقدیم به نیــــاز...
پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
همه همسایه ها رفتند
همه عاشق دلها رفتند
همه از خونه و کاشونه دل کندند
درون خونه بیگانگان راهی پیدا نیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
هوای باغ پاییزم
هوای باغ پاییزم
شکفتن رفته از حالم
زدم...زدم سر بس که بر دیوار
زدم سر بس که بر دیوار
تکیده بر فقس بالم
چنان بی یاور و یارم
چنان بی یاور و یارم
چنان بیگانه با خویشم
که حتی سایه ام دیگر
نمی آید به دنبالم
عزیز من...دوست
پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
تقدیم به نیــــــاز...
بغض گریه توی چشام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
زده آتیش به وجودم
غم دور از تو نشستن
من که پیش مرگ تو بودم
تو گرفتی منو از من

جز محبت من چه کردم
که شدی دشمن جونم
تارو پودمو سوزونده
آتشی که کردی روشن
بغض گریه توی چشام
حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم من
بی تو دنیا رو نمی خوام
رفتی من غریب و تنهام
بی تو مجنونم و رسوام
تو بیا ای نازنینم
به تو خـو کرده نفسهام
فاصله بین منو تو
شــده اندازه دنیام
تو بیا ای نازنینم
تو امید بده به فردام
تقدیم به نیــــــاز...
سکوت کن
گاهی وقتا سکوت همه ناگفته های ما رو از تو چشمامون به سادگی فریاد می زنه
پس حالا که می خوای,دل به دل این ترانه بدی
حالا که با من هم ترانه شدی
به احترام عشق
یک دقیقه سکوت
رها کن این پرنده به آسمون پریده رو
برو...
رها کن این تولد به انتها رسیده رو
برو...
بزار به حال خسته خودم بمونم و برم
سکوت آخرینمو برات بخونم و برم
جواب گریه های این دل شکسته مو نده
جواب هق هق دل به گل نشسته مو نده
دلم تو شک موندن و پاهام رو ریل رفتنه
گناه این جدا شدن نه از توئه نه از منه
نه از توئه نه از منه
حالا که پلک عاشقانه های ما نمی پره
سکوت کن
سکوت کن
سکوت حرف آخره
سکوت حرف آخر
رها کن این پرنده به آسمون پریده رو
برو...
رها کن این تولد به انتها رسیده رو
برو...
تحملم نکن ولی نگو که خسته ای ز من
برو ولی تو این ترانه حرف رفتنو نزن
اگه نشستم و عصا شدی به روی من نیار
این از خودم بریدنو به پای بی کسیم بزار
دلم تو شک موندن و پاهام رو ریل رفتنه
گناه این جدا شدن نه از توئه نه از منه
نه از توئه نه از منه
حالا که پلک عاشقانه های ما نمی پره
سکوت کن
سکوت کن
سکوت حرف آخره
سکوت حرف آخره
تقدیم به نیـــــاز...
سراغ تورو میگیرم
سراغ تورو میگیرم ازین پنجره ی خسته
ازین خاطره ی کهنه, ازین آینه ی شکسته
سراغ تورو میگیرم از احساس تر بارون
از آهنگای قدیمی, از این لحظه ی پریشون
سراغ تورو میگیرم
بیا و مهربونی کن
بگیر دست منو بازم
تا در پناه نگاهت
قمار دلو ببازم
بیا و مهربونی کن
بمون تا همیشه پیشم
که بی تو میزنه زخمه
که دنیا تیشه به ریشم
تو اون حادثه ی خیسی
که برده دل تگرگو
تو اون حس یه لطیفی
که بسته دهن برگو
تو اون ثانیه ی سرخی
که ردت توی غروبه
بدون حاله منه خسته
فقط وقتی تویی خوبه
بمون پیش دل تنگم
تا عطر تورو بگیره
بذار عاشق قدیمی
توو آغوش تو بمیره
بیا روشنی شبهام
بیا که تنهای تنهام
بمون با منه تکیده
که من فقط تورو میخوام
تقدیم به نیـــــاز...
حیف روزایی که بی تو به سر شد
حیف شبهایی که بی من سحر شد
تو بی من تنها من از تو تنها تر
حیف این عمری که تنها هدر شد
من سردم تو سردی دل نیمه جونه
میسوزه میسازه درب و داغونه
میلرزه حتی با چیک چیک اشکام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
لبهامون لبخند عشقو کم داره
دلگیرن روزامون لحظه غم باره
دستاتو نظرم کن خیلی محتاجم
پاییزم میریزم رو به تاراجم
آه
من ابرم تو بارون این قصه خیسه
خورشید و بر گردون اینجا قدیسه
اعجازو بارون و باور کن وقتی
میخواد این احساسو از نو بنویسه
من ابرم تو بارون این لحظه نابه
این لحظه مخصوص ماه و مهتابه
بیدارم یا اینکه میبینم خوابه
کی نیلوفر سهم قلب مردابه
اینجا قلب ادمها بی فانوسه
رویاشون رویا نیست عین کابوسه
اینجا چشمامون تو گریه میپوسه
من جایی میخوام با تو قد بوسه
ما دستامون با هم دنیا میسازه
بی سقف و بی دیوارو بی دروازه
ما با هم هستیمو با هم میمیریم
بپر با من بپر وقت پروازه
تقدیم به نیـــــاز...
گفتی :برم؟!
گفتم:چرا؟
گفتی پریشونی بسه
گفتی یکی دل تنگمه
خیلی برام دلواپسه
گفتی : برم؟
گفتم: برو.
اما نگفتم تا ابد
با رفتنت تویی چشام
اشک جایی حلقه بست
تنهام خیالت پیشمه
زخم دله درویشمه
هر جا بسوزم خاطرت
خاکستر آتیشمه
بی شعله میسوزم ولی
ای عشق خاموشم مکن
با من بمان با من بمان
هرگز فراموشم مکن
من قلب چاقو خورده ام
من زنده هم من مرده ام
با بودنت گل کرده ام
با رفتنت پژمور ده ام...
تقدیم به نیــــاز...
منو بگیر از این روزای در به
از این روزا از این شبهای بی ثمر
منو ببر به خاطرات رفتمون
روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر
تو کوچه ها نمیشه بی تو پرسه زد
خیابونا غریب و غم گرفته ان
کجا برم چرا نمیرسم به تو
کجایی پس چرا نمیرسی به من
حالا که نیستم اشکاتو کی پاک کنه
کی عاشقونه می نویسه اسمتو
بدونه من هزار سال دیگه ام
بدون کسی نمیشکنه تلسمتو
چقدر حرف مونده و نمیشنوی
چقدر راه مونده و نمیکشم
ببین کجای قصه پس زدی منو
محاله بی پناه تر از این بشم
غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود
بگو که یادته بگو که یادته
همون که گفتی از خدا رسیده بود
تو شونت و نمی سپاری به هق هقم
نه میگی عاشقی نه میگم عاشقم
نه تو دیگه برام اون عشق سابقی
نه من دیگه برات گل شقایقم
تقدیم به نیــــاز...
توی خلوت پر از همهمه ام که صدایی به صدام نمیرسه
اگه میتونی منو دعا بکن من که دستم به خدا نمیرسه
آسمونا ارزونی پرنده ها جای آسمونا یه قفس بده
همه دار وندارمو بگیر هر چی بودمو دوباره پس بده
بازم هیچ راهی به مقصد نرسید من هزار و یک شبه معطلم
تا ته جاده دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم
چرا دنیا با تمام وسعتش مرحمی برای زخم من نداشت
پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت
سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم
دارم از ثانیه ها سیر میشم دارم از دوری تو دق میکنم
پشت خنده های مصنوعی من دل به این بغض گلوی من بده
روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده
گم شدم توی شبی که خودمم شبی که حتی یه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشنی آخه هیچ کی مثل تو منو دوست نداره
لک زده دلم واسه یه همزبون شیشه دل همه سنگ شده
میدونی دلیل گریه هام چیه آی خدا دلم واست تنگ شده
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد
دنیا را بد ساخته اند، کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد،کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید.
و این رنج است...
افسانه ای خموش در آغوش صد فریب
گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم
خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای
رازی نهفته در دل شب های جنگلی
ادامه مطلب...
خدایا،خدایا...
به من توفیق تلاش در شکست ؛ صبر در نومیدی ؛ رفتن بی همراه ؛ جهاد بی سلاح ؛ کار بی پاداش ؛ فداکاری در سکوت ؛ دین بی دنیا ؛ مذهب بی عوام ؛ عظمت بی نام ؛ خدمت بی نان ؛ ایمان بی ریا ؛ خوبی بی نمود ؛ گستاخی بی خامی ؛ مناعت بی غرور ؛ عشق بی هوس ؛ تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آن که دوست بداند روزی کن.
